+
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 1:47 توسط شهناز غلامی
|
10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو مجازات اعدام!"
"هشدار: جنون جمهوری اسلامی ايران در اعدام اوج گرفته است."
"رژيم جمهوری اسلامی ايران، سالهاست که از لحاظ تعداد اعدامها در بين ۶۴ کشور جهان که هنوز مجازات اعدام در آنها اجرا مي شود، رتبه دوم را دارد. تنها در 6 ماهه اول سال جاری ميلادی بيش از ٢٠٠ نفر در ايران اعدام شدند. ايران در اعدام نوجوانانی که هنگام ارتکاب جرم زير ١٨ سال داشتند، رتبه شرم آور اول را به خود اختصاص داده است. در طی ٢٩سال اخير همواره مجازات اعدام و اعدام های دسته جمعی زندانيان در دستور کار رژيم قرار داشته و در دهه ۶۰ و در تابستان ۶۷ هزاران زندانی سياسی بطور جمعی اعدام شده اند که هنوز افکار عمومی جهان از ابعاد گسترده آن بی اطلاع است.

کشوری که خود را منادی پرچمداری جهان اسلام می داند و درعین حال برای فریب افکار عمومی در داخل و خارج از کشور با امضای غیر متعهدانه قوانین سازمان ملل متحد، مغایر با مفاد این قوانین عمل می کند، چگونه می تواند بی هیچ ابایی از این همه ادعای واهی، احکام اعدام را در رابطه با مجرمان سیاسی و مجرمان عادی بویژه کودکان زیر 18 سال به اجرا در آورد؟!
حذف مجازات اعدام از مهمترین اقداماتی است که می باید در دستور کار،برنامه ریزی و اجرا قرار گیرد. ازسوی دیگر کاهش طول دوره زندان نیز برای سرعت بخشیدن به فرایند جامعه پذیری مجدد افراد بزهکار و بازپروری آنان با بهره گیری از توان و دانش متخصصان روانشناس و بازگشت آنان به جامعه از دیگر اولویتهای مطرح میباشد.
ما مخالف قوانین ضد بشری اعدام هستيم و براین اندیشه هستیم که بر اساس اقدامات و تلاش های نهادهای بين المللی و سازمان های حقوق بشری منع قوانین مربوط به اعدام بايد در همه جای دنیا به اجرا ء در آید و به یک جنبش عمومی و جهانی تبدیل شود.
مجازات کودکان در ایران و از همه مهم تر صدور حکم اعدام برای آنان در موارد مختلف از جمله درگیری و قتل، قاچاق مواد مخدر و غیره اکنون،سال ها است که جزء موارد مهم نقض حقوق بشر در ایران می باشد. این در صورتی است که اقدام قرون وسطیایی طالبان ایرانی با تعهدات آنها که باید در قالب میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک عمل نمایند در تناقض آشکار می باشد.
بايد براى لغو احکام اعدام در ايران و بخصوص احکام اعدام کودکان به مبارزه و اعتراضى وسيع دست زد. بايد به جنايت بر علیه انسان پايان داده شود. بشريت نبايداين جنايات را تحمل کند و نبايد گذاشت که انسان ها به هر دلیلی اعم از اتهامات سیاسی، و غیر سیاسی ايران بیمار از درد انحصار و تمامیت خواهی حلق آويز شوند. چرا که هيچ کس مجاز نيست تا انسانى دیگری را به مرگ محکوم سازد و او را با کابوس مرگ و اعدام روبرو کند.
در سال روز مبارزه با اعدام که اکنون دیگر به یک جنبش جهانی تبدیل شده است پاسخ رژیم ضدانسانی و تروریسم اسلامی درشورای امنیت سازمان ملل متحد به مخالفان اعدام چه خواهد بود؟! پاسخ آنان به پلاکاردهای نصب شده درخیابان شرم درمنع اعدام فعالان سیاسی و افراد عادی بویژه نوجوانان چه خواهد داد؟!
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 3:51 توسط شهناز غلامی
|

كودكان كار از جمله قربانيان كودك آزاري هستند "براساس برآورد و تخمين سازمان حمايت از كودكان (يونيسف) در حدود 250 ميليون كودك در سنين 5 تا 14 سالگي در سراسر جهان مورد استثمار قرار مي گيرند آنان بايد كار كنند تا بتوانند زندگي خود و خانواده شان را براي يك روز ديگر تأمين كند و آينده شان را نيز خود بسازند زيرا آنان هيچ گونه آموزش و تحصيلاتي ندارند و در اثر كار كردن بيمار نيز شده اند و اين يك رسوايي به وسعت جهان است.[4][6] "
در اين نوع كودكي آزاري به دليل فقر اقتصادي خانواده ها ،كودكان براي كسب درآمد حداقلي زندگي مجبور مي شوند تا براي فروش شاخه گلي و يا بسته آدامسي و سوزني و ... از صبح تا غروب در ميان انبوه سرد و بي اعتنا ماشين ها و آدم ها سرگردان بمانندو يا عليرغم وجود خطرات كارهاي سنگين و خشن ساختماني با جثه نحفيف خود بيل و كلنگ بدست بگيرند و به صورت كارگران ارزان قيمت در محيط هاي غير فرهنگي مشغول كار شوند يا در كارگاههاي تاريك و سرد نمور ساعتها به بافت قالي بپردازند و يا در گوشه اي از خيابان به التماس، كفش هاي ديگران را واكس بزنند و يا با ترازوهاي كوچك و كثيف شان به اصرار از مردم بخواهند تا آنها را وزن كنند
كودكان كار در سنيني كه بايد پشت ميز مدرسه بنشيند و به تحصيل بپردازند و به اقتضاي سن خود به بازي و تفريح مشغول شوند نان آور خانواده هاي خود مي شوند تا با توان اندك خود چرخ سنگين معيشت زندگي را بگردانند - بديهي است كه بر اثر فشار طاقت فرساي كار رُشد جسمي، عاطفي، شناختي و اجتماعي آنها مختل گردد.- آنان قربانيان فقر و بي عدالتي اند و بيشتر از هر كس ديگري حق دارند تا از مواهب سرزمين مادري خود بهره مند شوند ولي متأسفانه تاكنون هيچ گونه برنامه ريزي اصولي در مورد كار آنها به اجراء در نيامده است و گويي گوش و چشم آناني كه در رأس هرم قدرت جاي گرفته اند از شنيدن لرزش صداي التماس آميز آنها سنگين شده و يا از ديدن معصوميت پرپرشده شان نابينا.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 3:25 توسط شهناز غلامی
|
آنان در شرايطي كاملاً ناعادلانه، بي آنكه دوران طلايي زندگي كودكيشان را طي كنند در دنياي بي تفاوتي چشمها، دستها و دلهاي آدمهاي بزرگ، بي هيچ پشتوانه اي براي فردا رها شده اند.
اين كودكان همواره در معرض آسيب هاي ناشي از خشونتهاي جسمي و روحي قرار دارند و اين در حالي است كه در كنوانسيون حقوق كودك مصوب سال 1989 ميلادي اعلام گرديده است: "دولتها موظفند كودكان را در برابر هرگونه استثمار، ظلم،ناعدالتي و خشونت مورد حمايت قرار دهند."
از آنجا كه رژیم توتالیتر اسلامی درایران نيز از جمله امضا كنندگان اين پيمان و نيز پيش نويس اعلاميه حقوق كودكان است كه در آن همه دولتها متعهد شده اند تا سال 2000 ميلادي، بهداشت و سلامتي همه كودكان خود را تامين كنند، لذا ملزم است تا به تعهدات خود در اين زمينه عمل نمايد. هر چند وجود 32 ميليون نفر ايراني كه زير خط فقر زندگي مي كنند و مرگ سالانه 250.000 كودك و نوجوان و سوء تغذيه چهار ميليون و چهارصد هزار كودك ايراني و وجود هزاران كودك خياباني در شهرهاي مختلف كشور، نشان دهنده بي توجهي مسؤولان در انجام تعهدات خويش است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 2:58 توسط شهناز غلامی
|
امسال فرزندان سرزمین آذربایجان همچون فرزندان دیگر ملل در ایران در وضعیتی سال تحصیلی را شروع خواهند کرد که تمامی مردم این کشور در صفحات زرین تاریخ ارگانیک حیات سیاسی – اجتماعی خود شاهد اعتراضات توده ای توسط جنبش های دموکراتیک و مردمی هستند .
امروز دانش آموزان با دفاع از آرمانهای مدنی و ملی خویش تلاش خواهندکرد تا علاوه بر مطالبات همگانی و سرتاسری که در سطحی به گستره همه ایران توسعه یافته است ،خواهان درخواست های ملی خود نیز باشند و با حفظ زبان و فرهنگ وتاریخ خود انزجار خود را از تحصیل به زبان استعماری فارسی ابراز دارند و خواهان تحصیل به زبان مادری خود باشند.
هر چند در نتیجه ایجاد فضای امنیتی و پلیسی حاکم در کشور، سران حاکمیت سیاه استبداد دینی در کشور بتوانند چند صباحي به حاكميت مستبدانه خود ادامه دهند. اما سرانجام اينهمه جرقه هاي به زير خاكستر خفته - چنانکه در طی ماه های اخیر دیدیم و می بینیم ._به آتش قهر مردم تبديل خواهد شد و بناي تماميت خواهي و انحصارگري و ريا و تزوير دشمنان آزادي و برابري و دموکراسی را در خود خواهد سوزاند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 0:0 توسط شهناز غلامی
|

بدون شک تجاوز جنسی در زندانهای ايران موضوعی قطعی است، آنچه امروز تحت عنوان تجاوز و یا تعرض جنسی عنوان می شود واقعیتی تلخ و دردناک می باشد که حدود سه دهه است که در سایه بربریت رژیم ضد بشری اسلامی اتقاق میافتد زندان های کهریزک ،اوین ، گوهر دشت ، قزل حصار و نیز زندان های مناطق آذربایجان ، کردستان و تمام زندان های دیگر ایران چه در گذشته و چه اکنون شاهد تجاوز به زنان و مردان زندانی بوده و می باشد و افکار عمومی در برخی از خاطرات زندانیان آزاد شده در 3 دهه گذشته از آن آگاه هستند.
این سوال که امروز از سوی رسانه ها و نهادهای حقوق بشری و فعالان سیاسی و حتی مردم عادی در رابطه با صحت یا عدم صحت موضوع تجاوز جنسی به زندانیها در زندانهای رژیم در سطحی گسترده مطرح شده است ، نشان دهنده عمق این جراحت مزمن و چرکین است. که باعث ایجاد فضای عفونی در جامعه شده است . امروز بعد از گذر پر درد سال های پر از اختناق و سرکوب که این موضوع به عنوان یک تابو مطرح می شد. با توجه به سیر تزایدی دستگیری ها و روند به رشد آمار کسانی که در زندان ها و بازداشتگاه ها مورد انواع شکنجه ها ی بدنی ، روحی و جنسی قرار گرفته اند و می گیرند، باعث شده است تا موضوع تجاوز جنسی به زندانیان مورد توجه و اعتراض توده مردمی قرار گیرد.
تجاوز جنسی نسبت به زنان
امروز زنانی که خواهان ایجاد تغییرات بنیادی در وضعیت توهین آمیز کنونی هستند و به همین دلیل ساده و مبرهن نیز وارد حوزه عمومی شده اند و با آگاهی جنسیتی و نیز با سایر مطالبات دموکراتیک وارد جریانات سیاسی می شوند. این زنان و دختران جوان به جرم برابری طلبی و آزادیخواهی زیر چنگال های کثیف لاشخوران مزدور رژیم ضد انسانی مورد شکنجه های جسمی و روحی و نیز از همه فاجعه انگیزتر تحت تجاوز جنسی فردی و یا حتی گروهی قرار می گیرند.
به طوری که می توان با قاطعیت اعلام داشت که رژیم فاشیست اسلامی در ایران در زمینه گسترش و تعمیق فرهنگ جنسيتي سرکوبگرانه سنگ تمام گذاشته است. این رژیم خودکامه با انحصار ثروت ، قدرت و نیز با بستر سازی هدایت شده ، حیطه های مختلف فرهنگی و مدیاهای کنترل شده اش بر آن شده است تا فرهنگ پدر سالارانه و قیم مآبانه اش را در مورد زنان اشاعه دهد و بدین وسیله تکمیل کننده سناریوی فرو دستی و نابرابری علیه زنان جامعه باشد.
رزیم در مقابله با این گونه رفتارهای اعتراضی سعی می کند تا با کینه اهریمنی و نفرت بی پایان خود ازمعترضان سیاسی با شکنجه های روحی و جسمی و تفکر تجاوز جنسی ، قوانین متحجرانه اسلامی را بر آنان تحمیل کند.استفاده از چنین ابزاری برای سرکوب زنان و برجسته کردن نمادهای تبعیض آمیز ، منعکس کننده مناسبات حاکم بر زنان در طول عمر ننگین این رژیم فاشیستی بوده و است .
کلیه قوانین و به اصطلاح نظام حقوقی این رژیم در طی سی سال گذشته براساس نگرش جنسیتی و به طرزی نابرابرانه تصویب شده است در چنین وضعیت نابرابری زنان به عنوان کالای بی ارزش و فاقد ماهیت انسانی شمرده می شوند که گویی تنها برای ارائه خدمات جنسی به مردان ، پا به این هستی پر رمز و راز گذاشته اند.
وجود قوانینی چون حجاب، سنگسار ، تعدد زوجات ، متعه ، دیه ، سن تکلیف، عدم حق طلاق ،حضانت از فرزندان پسر و دختر ، حق ارث ، و موضوع نابرابرانه تفکیک جنسیتی در مراکز آموزشی همچون مدارس و دانشگاه ها و نیز عدم رعایت حق اشتغال و غیره همه وهمه نشان دهنده این موضوع می باشد که جوهر همه این قوانین از فرهنگ و نگرشی حکایت می کند که زن را به مثابه شئی جنسی و شهروند درجه دو در نظر گرفته است و می گیرد.
شکنجه گران همه از عناصر و مهره های فاقد احساسات و عواطف ابتدایی انسانی هستند که به مثابه ابزاری بی اراده و فاقد شعور بشری در دست گروهی روحانیون قشری و دگم قرار گرفته اند. این شکنجه گران تحت عنوان پاسدار و بسیج و بازجو در زندان ها به زنان محروم و فاقد هرگونه قدرت دفاعی تعرض جنسی می کنند.
علی رغم آنکه در دههی اول حاکمیت سلطه نیز به ظاهر فضای انقلابی وجود داشت اما بنا به وجود دلایل و شواهد متقن و مستندات دیگر موضوع تجاوز جنسی تحت عناوین مختلفی در زندان های رژیم خودکامه مذهبی وجود داشت. و این بیماری رفته رفته با بالاتر رفتن فساد درهمه جوانب و زوایای رژیم از شدت بیشتری برخوردار گردیده است.
در بسیاری از موارد دست اندرکاران رژیم در نهایت نیرنگ و فرومایگی بر آن شدند تا به موضوع تجاوز جنسی به زندانیان ، جنبه شرعی و به اصطلاح قانونی بدهند،بویژه در دهه 60 شکنجه گران و متجاوزان جنسی به دختران نوجوانی که در زندان بودند و بنا بود تا روز بعدش اعدام شوند با استناد به این روایت که گفته شده است زنان باکره به بهشت می روند. برای انجام امر صوابی چون به بهشت نفرستادن این دخترانی که جزئ نیرو های مبارز و انقلابی بودند و تعداد کثیری از آنها در گروه ها و احزاب سیاسی عضویت داشتند. این افراد از سوی شکنجه گران زندان ها با انجام یک عقد و صیغه موقت مورد تعرض جنسی قرار می گرفتند.و اینگونه بود که شکنجه گران و دژخیمان رژیم بر مبنای چنین ایدئولوژی شرعی خود را مجاز می دیدند که به چنین اعمال زبونانه ای دست بزند. تجاوز به زنان زندانی سیاسی یک شیوه معمول در دوران حاکیمت سیاه ارتجاع محسوب میشود این موضوع از ابتدای موجودبت منحوس رژیم وجود داشته و دارد.
چنانکه گالیندوپل، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل که برای رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در ایران تعیین شده بود، در گزارش خود تایید کرد: "زنان باکره محکوم به مرگ، اجبارا به نکاح یک مرد در می آیند و قبل از اجرای حکم اعدام از آنها ازاله بکارت می شود. در این رابطه نماینده ویژه مایل است تاکید کند که گزارشگر ویژه کمیسیون ، تجاوز را نوعی شکنجه محسوب می کند."
با این همه، قدر مسلم می دانیم که در زندانهای سیاسی دهه 60، مساله تجاوز به زنان، به اندازه ای رایج بوده است که آقای منتظری، قائم مقام رهبری وقت، در نامه 17 مهر 65 به آقای خمینی بنویسد:
"آيا ميدانيد در بعضي زندانهاي جمهوري اسلامي دختران جوان را به زور تصرف كردند؟ آيا ميدانيد هنگام بازجوئي دختران استعمال الفاظ ركيك ناموسي رائج است ؟..."
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 5:10 توسط شهناز غلامی
|
«Məni o qədər döymüşdülər, 3 ay
özümə gələ bilmirdim»
Şahnaz Qulami
09.08.2009
İranda Kəhrizək həbsxanasının heç bir standarta cavab vermədiyi üçün bağlanılması haqqında qərar qəbul olunub. Ölkədə keçirilən prezident seçkilərinə etiraz aksiyalarında tutulanlar məhz bu həbsxanada saxlanırdılar və onların arasında naməlum şəraitdə ölənlər var.
İranda 5 il həbsdə olmuş İran Azərbaycanlısı, hüquq müdafiəçisi və Qadın Jurnalistlər İcmasının üzvü xanım Şəhnaz Qulami «Azadlıq» radiosuna müsahibəsində İran həbsxanasındakı işgəncə faktlarından danışır.
- İranda müxalifətdən olan sabiq rəsmilərin bəzisinin etirafları İran telekanallarından yayılır. Eyni zamanda müxalifət iddia edir ki, etiraflar işgəncə altında alınıb və həbsxanalarda naməlum şəraitdə ölənləri sübut kimi göstərirlər. Sizin bu məsələyə münasibətiniz necədir?
- Mən həbsxana və təcridxanalarda öz gözümlə gördüyüm vəziyyəti danışmaq istəyirəm. İşgəncə vasitəsilə etiraflar adi haldır. Mənim özümə də işgəncə və hədələmə vasitəsilə təcridxanada təzyiqlər olunub. Yeddi dəfə müxtəlif məhkəmələrə çağırılmışam və beş il həbs cəzası çəkmişəm.
-Nə ünün məhkəmələrə çağırıldınız?
-Mən jurnalist idim və peşə borcum olaraq, ictimaiyyətdə gördüklərimi yazırdım. İnsan haqları ilə bağlı başqa dostlarımla birlikdə hadisələri şəffaflaşdırmaq üçün çalışmışıq. Buna görə, dəfələrlə Ettelaat (Təhlükəsizlik Nazirliyi) və Məhkəmə çağırılıb, həbs olunmuşam. 1989-cu ildə beş nəfər həmkarımla Təbrizdə Ettelaat tərəfindən tutulduq və hamımıza 8 il həbs verdilər ki, onun 5 ilini həbsxanada keçirdik və sonra azadlığa buraxıldıq.
-Həbsxananın şəraiti necə idi? Orada qanunvericiliyə uyğun olaraq məhbusların hüquqlarına rmayət olunurdumu?
-İki kamera idi, bir də balaca həyət. Qışda kameraları qızdırmağa, yayda isə sərin saxlamağa heç bir imkan yaradılmamışdı. Bizə hətta vəkil tutmağa da icazə vermədilər, nə də QHT-lər və İnsan Haqları ilə bağlı işləyən təşkilatlarla görüşməyimizə imkan yaratmadılar. Beş il, eləcə qaldıq. Hətta, yadımdadır ki, BMT nümayəndələri həbsxanaya gəlmişdi. Buna görə ki, onlara bildirməsinlər ki həbsxanada siyasi məhbus var, bizi ümumi korpusa köçdürdülər, BMT nümayəndələri gedəndən sonra, beşimizi də həmən kameralara qaytardılar. İndi, məhbuslara bəzən çox sərt şərait tətbiq olunmur, çünki, biz bu haqda yazıb, danışıb və xalqa məlumat verdik. Lakin, o zaman, çox dəhşətli illər idi. Biz elə zaman tutulduq ki, ondan altı ay qabaq bir xeyli siyasi məhbusları edam etmişdilər.
-Həbsdən sonra normal yaşayışa qayıda bildinizmi?
-Mən tutulanda universitet tələbəsi idim, həbsdən sonra, universitetə qayıtdım, amma, mənə təhsilin davamına icazə vermədilər. Beş il həbsdən sonra, azadlığa elə belə çıxmadıq. Bizim azadlığımız üçün məhkəməyə sənəd girov qoyuldu və şərti azad olduq. Hər 15 gündən bir Ettelaata gedib, özümüzü təqdim etməli idik. Dostlarımız bizdən çəkinmək məcburiyyətində idi. Dostlarımız parklarda, xiyabanlarda başları ilə bizə salam verməyə belə qorxurdular. Üç il belə yaşadıq.
-Qayıdaq, birinci suala. Siz həbsxanada fiziki və mənəvi işgəncələrin olunması haqda nə düşünürsünüz?
-Yadınızda olsa, 2006-cı ilin may ayında İran qəzetində türkləri «tarakana» bənzətmişdilər və Təbrizdə böyük aksiyalar həyata keçirildi. O zaman mən «Hadisələrə şəffaflıq» ünvanında bir məqalə yazdım. O zaman bir hətftə, hər gün Ettelaata aparıldım. Bu hadisənin ildönümündə isə, dostlarımızla aksiyada tutulduq və bizə 6 ay həbs verdilər. Məni o qədər döymüşdülər, başıma elə çırpılar ki, 3 ay dostlarım məni həbsxanalarda gəzdirirdi və özümə gələ bilmirdim. İki ay sonra evimə tökülüb, anamın, uşağımın yanında məni döyə-döyə apardılar 23 gün həbsdə saxladılar və sonra sənəd girov qoymaqla azadlığa buraxıldım.
-Siz dostlarınızın naməlum şəraitdə ölmələri haqda dəfələrlə məqalə yazmısınız. O hadisələrdə daha kimlər öldü?
-Birisi milli fəal Qadir Sədiqi idi. Polis bilərəkdən onun başına zərbə ilə vurmuşdu. Cənazənin başında canlı xəbəri yaydım və sonra yenə də məhkəməyə verildim. Sonra məşhur milli fəal mühəndis Əmaninin Sepahın avtomobil qəzasında öldürülməsi barədə mətbuatda məsələ qaldırdım. İşgəncədən söhbət getmişkən qoy bunu da deyim. Milli fəal Möhsün Fərhadini həmən «tarakan» hadisələrində dostlarının yanında tutub, 27 gün o qədər işgəncə etmişdilər ki, keçinmişdi. Sonra hakimiyyət rəsmiləri onun cənazəsini Təbrizin «Elgölü» adına gölünə atmışdılar. Hadi Şəfəq adlı dostum var idi, barmaqlarını sındırmışdılar, yaxud, Elyaz Yekanlıya elektrik şok vermişdilər, Həmid Valainin isə qollarını sındırmışdılar və s. belə hadisələr saymaqla qurtarmır.
+
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 3:56 توسط شهناز غلامی
|
این دستگاه شکنجه و ماشین سرکوب این «آشوویتس نوین»؛ دستاورد سه دهه حاکمیت فاشیسم مذهبی در ایران می باشد.این رژیم 60 سال بعد از شکست فاشیسم و نازیسم و تبدیل شدن اردوگاه جنایت جنگی “آشوویتس” هیتلری به موزه ای برای عبرت گرفتن از تاریخ ، در هزاره سوم میلادی فاشیسم مذهبی در ایران ی تحت سلطه ، بدون اینکه بخواهد گذشته را چراغ راه آینده سازد بر آن است تا " آشوویتس" را در همه مناطق کشور از نو بازسازی کند.
باید توجه داشت که امروز در وضعیت بحرانی ایجاد شده بویژه بعد از طرح کودتا انتخاباتی و افزایش روز افزون سرکوب ها و کشتارهای خیابانی، دستگیری ها ، محاکمات و اعترافات فله ای،و نیز گروگان گیری فعالین سیاسی ، مزدوران و جیره خوارگان رژیم فاشیسم مذهبی در ایران بیش از هر زمان دیگری خود را مجهز به دستگاه سرکوب و کشتار و شکنجه مخالفان سیاسی در تمامی مناطق کشور کرده و خواهد کرد.
بدیهی است "زندان کهریزک" تنها یک نمونه از هزاران نمونه شکنجه گاه هایی است که در آنجا زندانیان سیاسی و غیر سیاسی مورد صدمات غیر قابل بازگشت قرار گرفته و می گیرند. اکنون بسیاری از رسانههای و نیز سایتهای اینترنتی با ارائه اطلاعات و تحلیلهایی که در این زمینه انجام می دهند بر این نظر هستند که دیگر بازداشتگاه ها نیز وضعیت مشابه ای با کهریزک دارند.
این موضوع برای همه فعالان سیاسی در مناطق مختلف ایران مسلم است که در همه مناطق کشور ایران مکان هایی با عناوین مختلف وجود دارند که در آنجا فعالان سیاسی سابقا مورد شکنجه قرار گرفته و در آینده نیز با توجه به فضای پلیسی و امنیتی فعلی به احتمال بسیار زیاد ممکن است که دوباره خود و یا دوستان مبارز و همفکر آنان زندانی و مورد انواع شکنجه های فیزیکی و روانی قرار بگیرند.
بنابراین باید فعالان سیاسی علاوه بر مطرح کردن اعتراضات خود در سطوح مختلف و تاثیر گذار نسبت به موضوع شکنجه و کشتار زندانیان در زندان کهریزک ،لازم تا است ،تا همه فعالان سیاسی در مناطق مختلف کشور محل هایی چون اداره های اطلاعات ، مرکز سپاه پاسداران ، نیروی انتظامی ،مکان هایی موسوم به اماکن ، اداره آگاهی و سایر مراکز نگهداری از بازداشت شدگان را شناسایی نموده و نیز از طریق رسانه های مختلف اعلام نمایند تا بلکه با افشاگری های موثر و به موقع بتوانند به نوبه خود همه در عقیم نگه داشتن سرکوب و شکنجه هایی وحشیانه نقشی تاثیر گذار ایجاد نمایند. ...
در وضعیت حاضر ما فعالین مدنی،ملی و حقوق بشر در سراسر کشور نسبت به سلامت جان و روان دستگیر شدگان قیام مردم ایران که در شکنجه گاه ها بسر می برند، هشدار جدی می دهیم. و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل برای پایان دادن به کشتار معترضان سیاسی و نیز مردم عادی که عوامل رژیم مسبب اصلی آن می باشند ،خواستار ارسال یک هیئت تحقیق بین المللی برای تحقیق و بررسی از وضعیت و شرایط دستگیر شدگان و نیز بازدید از شکنجه گاه ها و شناسایی آمرین و عاملین این جنایت ها به ایران هستیم.
ما فعالان حقوق بشر با توجه به اوضاع وحشتبار حقوق بشر در ايران خواستار محكوميت شديد اين جنايت ها و ارجاع پرونده نقض وحشيانه حقوق بشر در ايران، به شوراي امنيت ملل متحد براي اقدامات فوري لازم الاجرا هستیم. به اعتقاد ما نمیتوان در قبال چنین جنایت های هولناکی بیتفاوت ماند. اقدام ویژه در این خصوص نه فقط دفاع ضروری از حقوق انسانی زندانیان و به خصوص زندانیان سیاسی و زنان زندانی در ایران، بلکه دفاع ازشرف و هویت انسانی و اصول حقوقبشر و یک ضرورت اخلاقی و مسئولیت بینالمللى است.
ما یک بار دیگر برضرورت ارجاع پرونده نقض حقوقبشر توسط رژیم به شورای امنیت ملل متحد و اتخاذ اقدام هاى لازم و الاجرای بینالمللى براى متوقف کردن توحش غیرقابل تحمل فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، تأکید می نماییم .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 6:37 توسط شهناز غلامی
|

امروز بعد از گذر سه دهه خدمت و مزدوری نسبت به رژیم فاشیستی و شوونیست حاکم در ا یران ، نقشی که میر حسین موسوی و طرفدارانش - اعم از شورای ملی -مذهبی ها ، جبهه ملی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ،حزب زنان انقلاب اسلامی،کارگزاران سازندگی ،نهضت به اصطلاح آزادی ، جنبش مسلمانان مبارز ، جبهه مشارکت اسلامی ، حزب اعتماد ملی و در کل؛ دومی خردادی های دیروزی و جنبش سبز ی های امروزی - برای ماندگاری رژیم مافیایی تا سرا پا در منجلاب فساد و تباهی غرق ، ایفاء کرده اند و می کنند ،در خور تامل است.
آنان بنا به منافع مشترکی که به منظور چپاول و غارت عمومی با هم دارند. همه در یک تصمیم اهریمنی و ضد مردمی بر آن شده اند تا با هر ابزار نامشروعی که هست، تمامیت رژیم ور شکسته و در آستانه سقوط را - تنها با تعویض احمدی نژاد که در واقع همچون خود آنها از نیروهای داخل حاکمیت و خودی محسوب می شود و صرفا با جناح دیگر از حاکمیت مافیای اسلامی؛ اختلافات درون گروهی دارد.- حفظ کنند. چنانکه این مسئله در بیانیه هایی که از سوی دفتر آقای میر حسین موسوی صادر شده است به روشنی دیده می شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 4:46 توسط شهناز غلامی
|

درک چنین حقایق به غایت تلخی، با چنین فاکتور های قابل لمسی از ماهیت تمامیت خواهانه و ضد بشری رژیم ضد زن در ایران باعث می شود تا ما زنان با آگاهی به عمل جمعی و قدرت تاثبر گذار همبستگی به عنوان فعالان این جنبش همچون دیگر جنبش های مطالیه محور و سرتا سری با یک چرخش رادیکال، خواهان اضمحلال حاکمیت مستبدان مذهبی باشیم.
جنبش زنان با حضور مستقل در راهپیمایی های اعتراض آمیز و نیز با ارائه تحلیل و تدوین این موضوعات و نیز با توده ای کردن جنبش لازم است تا با استفاده از حرکت متحد و یک شکل زنان به عنوان مولفه ای تاثیر گذار در ایجاد فضاهای تازه نقشی اساسی داشته باشد.
در طی سه دهه گذشته اکثر زنان به علت عدم دارا بودن مطالبات جنسیتی معین نتوانسته اند تا دگرگونی اساسی و مشخصی در رفع وضعیت پدر سالارانه کنونی بوجود آورند.که این به نوبه خود نشان دهنده این موضوع می باشد که هنوز تمام اعضای جامعه زنان که در بافت های مختلف اجتماعی وجود دارند ،نتوانسته اند تا به آگاهی فمینستی لازم دست یابند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 16:32 توسط شهناز غلامی
|
دیگر نمی توان به چنین سیل خروشان مردمی-که در اوج قله غرور و افتخار می روند تا در قرن 21 زندگی شایسته خود را بسازند و انسانیت را به سرزمین سوخته از ستم، ستم کاران برگردانند و به همه دنیا ثابت کنند که جهان بهتری نیز ممکن است.- فرمان ایست داد .
مردم ما دیگر "نه"گفتن در یک تجربه مشترک را آموخته اند. امروز همه شهروندان ایرانی به یک آواز ، به یک فریاد بلند رهایی بدل شده اند و با حضور آگاهانه شان در اعتراضات توده ای ، مرگ سیاهی ، مرگ خائنان و شکنجه گران ، مرگ مزدوران و تمامیت خواهان را بی صبرانه انتظار می کشند. چرا که آنان می دانند صداها نمرده اند و ستارگان به خون نشسته لحظه ای از درخشش باز نخواهند ماند.
امروز ملت ما با دلی از خزر آبی تر و با چشمانی خیس تر و سر سبزتر از جنگل های ارسباران ؛ از آن همه گلوله های سربی آتشین که بر سینه عزیزان ما گل سرخ کاشته اند و می کارند به موجودیتی اسطوره ای و شکست ناپذیر تبدیل شده است که همچون کابوسی دهشتناکی خواب خوش و راحت را از چشمان نا بینای سردمداران رژیم دمنش مذهبی ربوده اند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 3:50 توسط شهناز غلامی
|
دریک برآورد کلی می توان حضور زنان را در طی حوادث ایجاد شده در سرتاسر ایران حضوری جسورانه توصیف کرد که بعد از مدت ها تعامل در عرصه نظریه و تئوری به طرزی عملگرایانه وارد صحنه واقعی مبارزه گردید. زنان این بار تنها نظاره گران منفعل در حاشیه نبودند بلکه آنان این بار فعالانه و متناسب با وضعیت و شرایط ایجاد شده، تکنیک و روش های مبارزاتی خود را تغییر داده و آگاهانه و سر شار از لذت حیات بخش و زیبای زندگی، هم در عرصه مطرح کردن مطالبات همگرایانه شان و نیز در دوره پیگیری این درخواست ها و نیز در زمان اعتراضات جدی و خونین؛ حضوری چشمگیر و غیر قابل انکار داشتند. همچنین آنان با رفتار های مداراگرانه شان ثابت کردند که خواهان اعتراض مدنی و آرام بوده و درگیری و خشونت ایجاد شده توسط نیروهای سرکوبگر رژیم خودکامه اسلامی به هیچ وجه مطلوب نظر آنان نمی باشد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 3:36 توسط شهناز غلامی
|
تلاش مافیای قدرت برای مصادره جنبش دموکراسی خواهی در ایران
با قدری دقت به داده های کانال های تلویزیونی در خارج از کشور و نیز با توجه به بازتاب اخبار مربوط به حوادث اخیر در ایران که از طریق رسانه ها و سایت ها و خبرگزاری ها منعکس می شوند، نیز با در نظر گرفتن رفتارهای سیاسی سازمان دهندگان جنبش اصلاحات در داخل و خارج از کشور به سادگی می توان متوجه این قضیه شد که اخلاف انقلاب اسلامی همچون اسلاف خود درسال 1357 با هم ، هم قسم شده اند که همه جنبش ها کارگری ،زنان ، دانشجویی و هویت خواهانه را به نفع خود مصادره نمایند .
آنان هرچند با رقبای سیاسی خود اختلافات اساسی و جدی دارند ولی با توجه ودقت در عملکرد آنان، متوجه می شویم که آنان به طرزی تعمدانه و کاملا سازماندهی شده بر آن هستند تا تمامی جنبش های مدنی را تا حدود زیادی اسلامیزه و فارسیزه نمایند و در عین حال برای ماندگاری حاکمیت اسلامی در کشور - که همه خود را از منسوبین ناب و به حق آن می دانند.- تا آنجایی که می توانند از جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران برای رسیدن به این هدف منحوس و ضد انسانی هزینه نمایند.
مثال های زیر نمونه بارزی از رفتار های کاملا ریاکارانه و یک بام و دو هوای آنها محسوب می شود:
· درخواست ازمردم برای بلند کردن صدای الله اکبر بر پشت بام ها در تاریکی شب که تقلیدی ناشیانه و کور از آقای خمینی در انقلاب مصادره شده سال 1357 می باشد.
· اعلان تحصن در محل دفن آقای خمینی از سوی آقای میرحسین موسوی .
· دادن شعار " یا حسین ؛ میر حسین " از سوی هواداران جنبش به اصطلاح اصلاحات .
· عنوان کردن رنگ سبزکه علامت انتصاب آقای موسوی به خاندان نبوی است و مطرح کردن رنگ سبز به عنوان رنگ تغییر و اصلاح به جای سایر رنگ ها یی که در همه جای دنیا نشان دهنده علاقه مندی مردم به انقلاب زرد یا مخملی ا ست برای براندازی رژیم های توتالیتر.
· با توجه به این نکته بسیار اساسی ؛ کسانی که امروز داعیه دار رهبری مردم در داخل کشور شده اند همه آنها بدون استثنا از طیف ارتجاع گرفته تا جناح اصلاح طلب اعم از آقایان کروبی ، هاشمی ، ناطق نوری ، موسوی و غیره همه و همه از شاگردان آقای خمینی اند که پایه های دیکتاتوری دینی را نه تنها درایران بلکه در بین تروریسم های اسلامی نیز رادیکالیزه کرد.
در وضعیت بوجود آمده حاضر، چنین به نظر می رسد که نیروهای اصیل و مردمی اپوزسیون که دغدغه های انسان دوستانه دارند و رعایت حقوق شهروندی را به عنوان ابتدایی ترین اصل حقوق بشر مورد مطالبه قرارمی دهند و قلبشان برای آزادی می تپد. جدای از اینکه چه تفکری را داشته باشند، لازم است تا ضمن رسیدن به یک همگرایی سازماندهی شده و موثر؛ درفضای پر تنش و غیرشفاف فعلی به نفع هیچ جریانی اعم از جنبش به اصطلاح اصلاحات و یا جناح احمدی نژاد وارد جریانات نشوند و اجازه ندهند تا هیج گروه تمامیت خواهی از آنان به عنوان ابزاری برای رسیدن به مطالبات تمامیت خواهانه بهره برداری کند.
علاوه بر آن" ملت بزرگ آذربایجان" نیز در شرایطی که شتاب اتفاقات ، سیر تحولات اخیر را از بستر قابل پیش بینی و بررسی تا حدود زیادی منحرف کرده است و روند اعتراضات توده ای را به طرزی غیر قابل کنترلی در آورده است. نباید به هیچ عنوان وارد این بازی شوم سیاسی که شیفته گان قدرت برای رسیدن به خود کامگی خود آن را بوجود آورده اند ،بشوند. و در عین حال اجازه ندهند تا کسانی که یک عمر سابقه منحوس سرکوب ، زندان ، شکنجه ، حذف مخالفان سیاسی ، سانسور، دستگیری مبارزین و آزادیخواهان و غیره را درکارنامه سیاه حیات ننگین خود دارند ، بتوانند مانع رسیدن ما به اهداف و ایده های آزادیخواهانه وبرابری طلبانه و هویت طلبانه مان گردند.چرا که به خصوص طی یک دهه گذشته فرزندان قهرمان این سرزمین اسطوره ای از تمامی هستی خود برای طرح مطالبات ملی و مدنی خود هزینه کرده اند و می کنند.
Shahnaz gholami
2009/7/10
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 3:52 توسط شهناز غلامی
|

"ریاست جمهوری احمدی نژاد یا فاجعه بزرگ انسانی"
آقای احمدی نژاد باید متوجه این نکته اساسی باشد که مردم حاکمیت دروغ و استبداد را تحمل نخواهند کرد.نتیجه انتخابات اخیر که از طرف فعالان و صاحب نظران سیاسی عنوان کودتای نرم ،انتخابات مهندسی شده، کودتای از پیش طراحی شده را به خود گرفته است. در واقع توهین رژیم شوونیست اسلامی به شعور تک تک شهروندان ایرانی محسوب می شود.تقلبات گسترده در انتخابات ، نشان دهنده فساد سیاسی عمیقی است که از طرف جناح ارتجاع داخل حاکمیت صورت گرفته است.
ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد به مثابه یک فاجعه بزرگ انسانی برای همه دنیاست به طوریکه گفته می شود جامعه جهانی در صورت ادامه ریاست احمدی نژاد مجبور خواهد شد تا برای یک دوره چهار ساله دیگر خودش را برای برخورد با تروریسم آماده کند.
کاندیداهای ریاست جمهوری که رقبای آقای احمدی نژاد محسوب می شوند، بر این باور هستند که در انتخابات دهم ریاست جمهوری در ایران تقلبات انتخاباتی یا کودتای انتخاباتی صورت گرفته است،بر اساس قوانین مصرح در قانون اساسی ایران، از آن نظر که حکومت فعلی در ایران یک حکومت ولایی و هدایی است و نفوذ عمل آیت الله ها در این حکومت بسیار گسترده است. کاندیدا های دیگر لازم است تا شکایات خود را از طریق شورای نگهبان که ناظر بر انتخابات است و آقای خامنه ای که شخص اول مملکت در ایران می باشد،تعقیب وپی گیری کنند. این در حالی است که رهبریت که- بر اساس قوانین پر از تناقض و ضد بشری ایران – باید یک فرد فراجناحی باشد. در حال حاضر به طرزی مستقیم و آشکار از شخص احمدی نژاد به عنوان عامل اجرایی خودش، جانبداری می کند. با وجود چنین وضعیتی رقبای آقای احمدی نژاد، خواه نا خواه مجبور هستند تا شکایت خود را به کسی رجوع دهند (آقای خامنه ای ) که خود ایشان در مظان اتهام هستند.این تنها رهبر است که می تواند بر اساس اختیارات بی چون و چرایی که به وی سپرده شده است روال این قضیه را تغییر بدهد.چرا که در کشور ایران حرف اول و آخر را رهبر می زند و موضع گیری او فصل الخطاب محسوب می شود:
بر اساس اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبری بدین ترتیب می باشد:
1. تعيين سياستهاي كلي نظام جمهوري اسلامي ايران پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام.
2. نظارت بر حسن اجراي سياستهاي كلي نظام.
3. فرمان همه پرسي.
4. فرماندهي كل نيروهاي مسلح.
۵. اعلان جنگ و صلح و بسيج نيروها.
6. نصب و عزل و قبول استعفاء:
الف: فقهاي شوراي نگهبان.
ب: عاليترين مقام قوهي قضاييه.
ج: رييس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.
د: رييس ستاد مشترك.
ه: فرماندهي كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
و: فرماندهان عالي نيروهاي نظامي و انتظامي.
7. حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سهگانه.
8. حل معضلات نظام كه از طرق عادي قابل حل نيست، از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام.
9. امضا حكم رياست جمهوري پس از انتخاب مردم صلاحيت داوطلبان رياست جمهوري از جهت دارا بودن شرايطي كه در اين قانون ميآيد، بايد قبل از انتخابات به تاييد شوراي نگهبان و در دوره اول به تاييد رهبري برسد.
10. عزل رييس جمهور با در نظر گرفتن مصالح كشور پس از حكم ديوان عالي كشور به تخلف وي از وظايف قانوني، يا راي مجلس شوراي
اسلامي به عدم كفايت وي
11. عفو يا تخفيف مجازات محكومين درحدود موازين اسلامي پس از پيشنهاد رييس قوهي قضاييه.
رهبر ميتواند بعضي از وظايف و اختيارات خود را به شخص ديگري تفويض كند.
با توجه به موضوعات ذکر شده ،امروز زمان آن فرا رسیده است تا همزمان با طرح موضوع ریاست جمهوری در ایران ؛ موضوع رهبری و نیز سایر نهادهای انتصابی دیگر چون شورای نگهبان ، نظارت استصوابی ؛ مجلس خبرگان و غیره در مرکز مطالبات مردمی قرار گیرد و از طرف شهروندان و بویژه حقوق دانان ، ابطال این قوانین ضد دموکراتیک مورد درخواست عمومی قرار گیرد.چرا که با وجود چنین نهادهایی انحصار گرایانه و تمامیت خواهانه ای هرگز ملل زندانی در ایران ، نخواهند توانست تا به توسعه و دموکراسی به معنای واقعی کلمه دست یابند.
Shahnaz gholami
2009/7/10
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 3:44 توسط شهناز غلامی
|
رویکرد جنبش ملی آذربایجان جنوبی به جنگ قدرت در ایران

ما با اصل تحول و تغییرات بنیادین موافق هستیم اما در این پروسه تغییروتحول به دنبال جایگاه حقوق ملی خود نیز می باشیم. این در حالی است که اگر هر گونه تحولی به دنبال انکار و در سایه قرار دادن حقوق ملی ما باشد ، همراهی نخواهیم کرد. تعریف ما از تحول در ایران با تعاریف موجود فرق ماهوی دارد.
ما باتحول در ایران که بر مبنای آزادی باشد، موافق هستیم اما تعریف ما از آزادی در ایران نیز مبتنی بر منافع ملی ملل زندانی درآن می باشد .لازم به توضیح است که تعریف اپوزسیون تشکیلات های سرتاسری سانترالیستی (مرکزگرا ) بر مبنای عنصری مجهول یعنی دموکراسی وآزادی سیاسی مرکزگرا بنا نهاده شده است .
ما بر این نظریم که آزادی پایدار در ایران ، با احترام وبه رسمیت شناخته شدن دیگر ملتها دوام خواهد داشت در غیر این صورت آزادی سیاسی درچارچوبه دموکراسی مرکزگرا درایران بار دیگر اساس آزادی را زیر سوال خواهد برد. ما ملت آذربایجان جنوبی تعریف مدرنتری از حقوق انسان ها وآزادی داریم.
تجربه سه حکومت یعنی رضا شاه ، محمد رضاشاه وحاکمیت اسلامی نشان داده است که آزادی در معنای حقوقی کلمه در ایران نه با فارسیزه ونه با اسلامیزه کردن ره به جایی نبرده ونخواهد برد واز این منظر است که ما ملت آذربایجان جنوبی مدعی هستیم که تعریف اساسی تر ومدرن تری از آزادی می توانیم ارائه بدهیم که کف مطالبات آن فدرالیسم وسقف مطالبات آن تعیین حق سرنوشت ملی توسط ملل زندانی در ایران شوونیسم زده می باشد.
از نظرما تمامی چهار کاندیدای ریاست جمهوری دوره دهم بر خاسته از بطن رژیم شوونیسم بوده و در جنایات رژیم سهیم بوده اند و در اعدام های دهه شصت شرکت داشته و در سرکوب تمامی جنبش های هویت خواه در آذربایجان جنوبی ،کردستان ،سیستان و بلوچستان ، اهواز و خوزستان و غیره به طرزی مستقیم و یا غیر مستقیم شرکت داشته اند . ما تحت تاثیر ستم ملی که در هشتاد سال گذشته بر ما روا داشته شده است . به این قناعت رسیده ایم که در تمامی تحولات سیاسی ،منافع ملی خود را در مرکز تصمیمات خود قرار داده و موضوعات را از این منظر مورد نقد و بررسی قرار دهیم .
در مورد انتخابات و نتیجه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری ما بر این نظر هستیم که طرفداران مرکزگرای جنبش اصلاحات می خواهند به بهانه حمایت از جنبش به اصطلاح اصلاحات ، جنبش های هویت طلبانه و ملی را دور زده و جنبش های هویت خواهانه را تحت کنترل خود در آورند و جنبش های جوان ملت های تحت ستم را در نطفه خفه نمایند و مانع رشد و بالندگی آنها شوند.
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 3:38 توسط شهناز غلامی
|
انتقال شهنازغلامی، فعال هویت طلب آذربایجانی به زندان تبریز

میللی حرکت جمعه ۱ آذر ۱۳۸۷:
شهناز غلامی فعال حرکت ملی آذربایجان و وب نگار مدافع حقوق زنان که روز یکشنبه 19/8/87 در خانه خود در تبریز بازداشت شده بود به زندان تبریز منتقل گردیده است
به گفته فعالان حرکت ملی آذربایجان در تبریز بر اساس خبری که این فعالین از داخل زندان کسب نموده اند خانم غلامی از روزشنبه 25/8/87 از بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز به بند زنان زندان تبریز منتقل شده است
گفتنی است، شهناز غلامی مدیر وبلاگ آذر زن و عضو انجمن خبرنگاران زن (رزا) از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۳ به مدت ۵ سال به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان تبریز محبوس بوده و نیز در مرداد سال ۱۳۸۶ به مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد، اولین سالگرد تظاهرات اعتراض آمیز خرداد شهرهای آذربایجان در سال ۸۵ دستگیر و زندانی شده بود.
چند روز پیش سازمان گزارشگران بدون مرز به بازداشت این وب نگار در زمینه حقوق زنان و حقوق ترکها اعتراض کرده بود.
ملی حرکت
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:28 توسط شهناز غلامی
|
By iranfederal

“شهناز غلامی” روزنامه نگار و فعال حقوق زنان، شب روز یکشنبه ۱۹ آبان در منزل شخصی خود توسط ماموران امنیتی دستگیر شده و تا کنون اجازه برقراری هیچ گونه تماسی با وکیل و خانواده اش را نداشته است.
نیروهای امنیتی هنگام بازداشت ضمن تفتیش خانه، کتابها و دفترچه ی یادداشتهای شخصی وی را نیز با خود بردند.
گفتنی است، شهناز غلامی مدیر وبلاگ آذر زن و عضو انجمن خبرنگاران زن (رزا) از سال ۱۳۶۸ تا سال ۱۳۷۳ به مدت ۵ سال به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان تبریز محبوس بوده و نیز در مرداد سال ۱۳۸۶ به مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد، اولین سالگرد تظاهرات اعتراض آمیز خرداد شهرهای آذربایجان در سال ۸۵ دستگیر و زندانی شده بود.
ابران فدرال
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:24 توسط شهناز غلامی
|
|
شهناز غلامی
توضیح در باره یك احضاریه ؛
طبق احضاریه ای كه به من فرستاده شده است من باید در ۱۳/۶/۸۷ در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی تبریز برای محاكمه به اتهام "تبلیغ علیه نظام" مورد محاكمه قرار گیرم - كه البته از نظر خود من كه شاهد سركوب ها، زندان ها ، شكنجه ها و حذف های فیزیكی دوستانم بوده و هستم. این موضوع چندان مهم و پر اهمیتی تلقی نمی شود چرا كه این كمترین هزینه ای است كه یك انسان آزاد و عاشق زندگی برای رسیدن به مطالبات حق پرستانه ، برابری طلبانه و آزادیخواهانه خود می تواند بپردازد:
"زندگی زیباست ای زیبا پسند "
"زنده اندیشان به زیبایی رسند"
" آنقدر زیباست این بی بازگشت"
"كز برایش می توان از جان گذشت"
(سایه)
البته گفتنی ام كه این اولین باری نیست كه من به عنوان یك منتقد سیاسی- اجتماعی برای محاكمه به دادگاه برده می شوم ، قبلا نیز در سال ۱۳۶۸ مرا به همراه پنج تن از دوستان همفكرم به دادگاه برده اند و درآنجا "آقای هشیار" قاضی وقت، مرا به هشت سال حبس تعزیری محكوم كرد كه من بعد از تحمل بیش ازنصف حكم صادره ،از زندان تبریز آزاد شدم و بعد از آزادی ام از زندان توسط كمیته انضباطی دانشگاه به محرومیت از تحصیل نیز محكوم گردیدم و بعد از آن نیز از كلیه فعالیت های اجتماعی منع شدم و از آن روز تا به امروز به دلیل مبارزات سیاسی ام در شرایط سخت و ناعادلانه ای بسر می برده و می برم ولی هیچ كدام از این مشكلات و سختی ها مانع از آن نگردیده تا من به حیات مستقل و آزاد خودم نپردازم و اعتراضم را در شرایط مقتضی به زبان های مختلف كه یكی از آنها زبان نوشتن است ؛فریاد نزنم .
دلایل متعددی می تواند برای ارسال این احضاریه وجود داشته باشد كه از جمله می توان به موارد زیر اشاره داشت:
·
مورد اول ترس حاكمیت سلطه از نشر اخبار مربوط به حركت های اعتراضی است به این معنا كه آنها نمی خواهند تا جریان سركوب ها ، حذف های فیزیكی ، شكنجه های روانی و جسمی كه نسبت به آزادیخواهان ، برابری طلبان و هویت طلبان اعمال می شود در هیچ رسانه داخلی و خارجی منتشر شود .چراكه در صورت افشاء زیر پوست بسیاری از این وقایع كه در شهرهای مختلف اتفاق می افتد، رژیم توتالیتر حاكم بر سرزمین مادری ما منفور مردم بزرگ آذربایجان و سایر مناطق كشور می شود و از سوی مجامع جهانی نیز به زیر سوال برده می شود ومجبور می گردد تا ازطرف سازمان های حقوق بشری به نقض حقوق بشر متهم شود چنانكه اخیرا سازمان عفو بین الملل در گزارشی اعلام كرده است:
" طی سال گذشته حداقل ۲۴ نفر درهر هفته اعدام و بیش از ۶۴ نفر محكوم به مرگ شده اند و ایران با ۳۱۷ اعدام دراین سال رتبه دوم را دراین زمینه دارد .
این در حالی است كه بنا به گزارش عفو بین الملل تعداد اعدام ها در ایران در سال پیش از آن ۱۷۷ نفر بوده كه امسال به ۳۱۷ نفر افزایش یافته است . سیاست اعدام در رژیم اسلامی همواره مورد انتقاد گروه های حقوق بشر در جهان بوده است. در سپتامبر سال ۲۰۰۷ مجمع عمومی سازمان ملل با اكثریت آراء قطعنامه ای را تصویب كرد كه بر اساس آن مجازات اعدام باید برچیده شود. اما بسیاری از كشورها نظیر ایران آن را اجراء نكرده اند."
...كه البته آوردن نمونه هایی از این نوع رفتارهای خلاف كنونسیوان های خارجی را در كارنامه سیاه عملكرد مسئولان رژیم اسلامی را فراوان میتوان مثال آورد .
· دلیل دیگری كه برای این مورد می توان عنوان كرد، مسئله ایجاد ترس و بیم ورعب دربین فعالان جنبش های مختلف همچون جنبش دانشجویی ، زنان و هویت خواهی است كه دستگاه سركوب رژیم می خواهد تا با افزایش سركوب ها، فشارها ، و تهدیدها، و زندانها ،اعدام ها و ....جلوی رشد وبارور شدن مطالبات مدنی مردم را سد كند تا اینكه دیگر كسی جرات در خواست مطالبه ای را درهیچ زمینه ای نداشته با شد.
امروزدرتمامی كشور بویژه درآذربایجان ما با حجم بالایی از سركوب ها غیرانسانی روبروهستیم درطی یك ماه بعد از یك خرداد سالگرد-اعتراض مردم آذربایجان به توهین روزنامه ایران- چندین تن از فعالان حركت ملی آذربایجان توسط نیروهای سركوبگردر درگیری های متفرقه و نیزدرشكنجه گاه های اداره اطلاعات تبریز كشته شده اند:
شهادت "قادر صدیقی " و مصدومیت شدید دوستانش در جاده سنتو تبریز توسط نیروهای امنیتی و انتظامی .
مرگ دلخراش فعال با سابقه تبریزی "فرهاد محسنی" در زیر شكنجه عوامل اطلاعاتی و تهدید خانواده اودرخصوص عدم اطلاع رسانی حادثه پیش آمده یكی ازتراژدیك ترین حوادث چند هفته گذشته درَآذربایجان محسوب می شود به گفته یكی از اعضاء خانواده او، فرهاد به احتمال بسیار زیاد بر اثر شوك الكتریكی كه به خاطرگرفتن اعتراف به او وارد كرده اند ، جان خود را دست داده است.
شهادت "حاج افشین عرفان خسروشاهی "از دیگر فعالان حركت ملی آذربایجان كه بعد ازشكنجه های دردناك فراوان در محل كارش او حلق آویزكردند.
مرگ دو نفر موتور سوار در استان اردبیل كه به دلایل امنیتی خانواده آنها از ذكر نام فرزندانشان ابا می ورزند .
گذشته ازقتل های زنجیره ای اخیر كه با بی رحمی ددمنشانه ای در آذربایجان صورت گرفت است تعداد زیادی از فعالان در زندان های رژیم تحت ناعادلانه ترین شرایط ممكن به سر می برند. كه اسامی تعدادی از آنها به شرح زیر می باشد:
اكبر حسن زاده ، جمشید زارعی ، امیر بنایی سابق ، حسن اسدی ،حمید والایی، غلام نجفی ، سجاد رادمهر، داریوش حاتمی، شاهرخ حاتمی ، آیدین خواجه ای،فراز زهتابی ، ودود اسدی و ...
در یك برآورد كلی می توان مدعی شد طی هفته های گذشته به دلیل حجم بالای برخورد های غیر انسانی اعمال شده نسبت به فعالان سیاسی ،حقو ق بشری ، روزنامه نگاران در مناطق مختلف آذربایجان؛ سازمان هایی كه مدافعان حقوق بشر محسوب می شوند با نگرانی بیشتری روند نقض حقوق بشر در منطقه آذربایجان رادنبال كرده اند. سازمان عفو بین الملل از جمله این نهادها ی مدنی است كه از رژیم اسلامی درخواست كرده است تا روند تزایدی سركوب فعالان ناراضی متوقف نماید. گفتنی است این نهادهای حقوق بشری ، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه را متهم ساخته اند كه روند دادرسی عادلانه را دربرخورد با متهمان نادیده می گیرند.
وجود چنین فجایعی در جامعه بحران زده ما لزوم تمركز بیشتر رسانه های آزاد را بسیار جدی تر می كند.
دشمنان خدا و خلق و آزادی با عقول ناقص و بیمارازویروس تمامیت خواهی و انحصارگی خود گمان می برند كه اگر مبارزان راه رهایی و برابری را مورد آزار و اذیت قرار دهند دیگر كسی جسارت " نه " گفتن را ، جسارت اعتراض و انتقاد ورزیدن را نخواهد داشت ؛ حال آنكه چنین تصور خامی در مورد ملت بزرگ ما یك اشتباه استراتژیك است كه دشمنان ما مرتكب می شوند.چراكه با تشدید فضای امنیتی در مناطق مختلف نفرت مردم روز به روز از رژیم خودكامه حاكم بیشتر و بیشتر می شود آنها گمان می كنند كه با این روش سركوب كه در پیش گرفته اند جلوی انفجارات بزرگ سیاسی را در مناطق مختلف خواهند گرفت حا ل آنكه زلزله سیاسی منظور نظر فعالان حقوق بشرو آزادیخواهان این سرزمین است؛ دیر زمانی است كه دارد خودش را نشان می دهد.
ما مردم مبارزی هستیم وازتجربه های تاریخی خود آموخته ایم كه هرگز دربرابر ظلم و نابرابری و استبداد مذهبی وغیر مذهبی تسلیم نشویم ما در گذر از گذرگاههای پر مخاطره حیات دینامیكی خود آموخته ایم كه چون سرو ایستاده زندگی كنیم و چون سروایستاده بمیریم .
ما گر ز سربریده می ترسیدیم
درمجلس عاشقان نمی رقصیدیم
آذر آن لاین |
|
|
|
|
|
|
ã |
|
|
|
|
|
"آذربایجان" دا یازیلان مطلب لردن باشفا سایت لار ویایینلاردا فایدالانماق، یالنیز یازیچی، ترجمه چی و قایناق آدلارینی چکمکله آزادیر. |
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:18 توسط شهناز غلامی
|
دشمنان خدا و خلق و آزادي با عقول ناقص و بيمارازويروس تماميت خواهي و انحصارگي خود گمان مي برند كه اگر مبارزان راه رهايي و برابري را مورد آزار و اذيت قرار دهند ديگر كسي جسارت " نه " گفتن را ، جسارت اعتراض و انتقاد ورزيدن را نخواهد داشت ؛ حال آنكه چنين تصور خامي در مورد ملت بزرگ ما يك اشتباه استراتژيك است كه دشمنان ما مرتكب مي شوند.چراكه با تشديد فضاي امنيتي در مناطق مختلف نفرت مردم روز به روز از رژيم خودكامه حاكم بيشتر و بيشتر مي شود آنها گمان مي كنند كه با اين روش سركوب كه در پيش گرفته اند جلوي انفجارات بزرگ سياسي را در مناطق مختلف خواهند گرفت حا ل آنكه زلزله سياسي منظور نظر فعالان حقوق بشرو آزاديخواهان اين سرزمين است؛ دير زماني است كه دارد خودش را نشان مي دهد.
ما مردم مبارزي هستيم وازتجربه هاي تاريخي خود آموخته ايم كه هرگز دربرابر ظلم و نابرابري و استبداد مذهبي وغير مذهبي تسليم نشويم ما در گذر از گذرگاههاي پر مخاطره حيات ديناميكي خود آموخته ايم كه چون سرو ايستاده زندگي كنيم و چون سروايستاده بميريم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:11 توسط شهناز غلامی
|
آزاد تبریز: به گزارش خانم شهناز غلامی امروز، نهم خرداد 1387 حوالی ساعت هشت عصر در تبریز-جاده سنتو، سه نفر از فعالان حرکت ملی آذربایجان که سوار بر موتور سیکلت بودند مورد سوء ظن نیروهای امنیتی و پلیس واقع شده و تحت تعقیب آنان قرار می گیرند. این مأموران به منظور دستگیری راکبان موتور سیکلت اقدام به واژگونسازی موتور میکنند که در نتیجه این اقدام خودروی سمند متعلق به نیروهای امنیتی با عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی و حرکت در جهت خلاف جادهای که موتور سیکلت سواران به منظور فرار انتخاب کرده بودند به شدت با موتور سیکلت برخورد میکند.
درنتیجه این تصادف تعمدانه مرگبار هر سه راکب موتور به شدت با زمین برخورد میکنند، به گونهای که یکی از موتورسواران به نام «قادر صدیقی» در اثر شدت آسیبدیدگی و جراحات وارده و خونریزی بسیار شدید در همان لحظه جان میبازد. دیگر سرنشینان موتور به علت مصدومیت شدید به بیمارستان محل منتقل میگردند.
ضاربان که سه نفر بوده و از مأموران نیروی انتظامی و اطلاعاتی محسوب میشوند، از صحنه قتل متواری شدند. ولی، افراد و اهالی محل و رهگذران که شاهد این واقعه به شدت تلخ و درد آور بودند، توانستند شماره پلاک خودروی مزبور را یادداشت کنند که به گفته آنها شماره خودرو 28486 است.
از سوی دیگر، بنا به اظهار نظر کتبی رئیس کلانتری 18 تبریز، سرهنگ شفیعی قاتلان این فعال حرکت ملی آذربایجان از کارکنان رسمی کلانتری 18 تبریز محسوب میشوند.
لازم به توضیح است که این اولین باری نیست که فعالان حرکت ملی آذربایجان با تصادفات جادهای و مرگهای مشکوک شبه قتل به شهادت میرسند. قبلاً نیز چندین تن از فعالان حرکت ملی با اینگونه اعمال ناجوانمردانه به قتل رسیدهاند. که تعدادی از آن موارد بدین شرح است :
-
مرگ مشکوک پروفسور زهتابی از بزرگترین تاریخ دانان و ملتشناسان معاصر ایران و آذربایجان که از طرف نهادهای بینالمللی بعنوان یکی از مقتولان قتلهای زنجیرهای سال 1378 مأموران اطلاعاتی نظام جمهوری اسلامی ایران شناخته شده است.
-
میر کاظم موسوی از فعالان و موسیقیدانان مستعد و بنام آذربایجان که در سال 1383 در جاده کرج به طرز مشکوکی با یک کامیون تصادف و در دم جان سپرد.
-
سهند افشاری یکی از شاعران جوان اهل تبریز که در سال 1384 به طرز مشکوکی در جاده اردبیل بر اثر واژگون شدن اتومبیل و بریدگی گلو در دم جان سپرد. لازم به ذکر است که در این سانحه مشکوک، هیچ آسیبی حتی بصورت جزئی به بقیه سرنشینان خودرو که جزء همکاران ایشان در اداره دارائی تبریز بودند وارد نشده بود.
از سوی دیگر، در پی دستگیریهای گسترده اخیر که در سراسر مناطق تورکنشین به دلیل بزرگداشت سالروز یک خرداد انجام گرفته است، بازجویان و سربازان گمنام امام زمان!! دستگیرشدگان را تهدید کردهاند که در صورت ادامه فعالیتهای هویت خواهانه و آزادی طلبانه، آنها را به جای آوردن به اداره اطلاعات توسط نیروهای مشکوک سرکوبگر با تصادفات ساختگی و مرگهای مشکوک به قتل خواهند رساند.
با توجه به حوادث اخیر در اردبیل و مرگ دو نفر از فعالان حرکت ملی آذربایجان در دو خرداد 1387 که آنها نیز سوار موتور بودند، و در پی تعقیب و گریز به شهادت رسیدهاند و نیز خبر تأسفبار مربوط به یکی از فعالان هویت طلب که در شهر خوی وضعیت جانی وخیمی دارد و هر آن احتمال شهادت ایشان نیز وجود دارد، بعید به نظر نمیرسد که تمامی این اتفاقات و وقایع تلخ و تکان دهنده اخیر ادامه سناریوی از پیش طراحی شده نیروهای سرکوبگر و حاکمیت فاشیست در حذف فیزیکی فعالان دگراندیش و متعلق به جریان سومی باشد.
تبریزلی
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 17:47 توسط شهناز غلامی
|
گزارشی عینی از گرامیداشت دومین سالگرد اعتراضات خرداد ۸۵ آذربایجان
روز اول خرداد نهادهاي امنيتي براي ممانعت از برگزاري تظاهرات به مناسبت دومين سالگرد اعتراض هاي وسيع ۱ خرداد آذربایجان به دستگيري هاي گسترده اي دامن زدند.
هزاران تن از فعالان هويت طلب آذربايجاني در شهرهاي مختلف ترك نشين به اداره اطلاعات فراخوانده شدند تا از آنها براي عدم شركت در راهپيماي 1خرداد تعهد گرفته شود. قبل ازفرارسيدن ۱ خرداد فعالان شهرهاي آذربايجان دستگير و زنداني شده اند.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 17:19 توسط شهناز غلامی
|
فعالان حقوق بشر در ایران
شهناز غلامی، روزنامه نگار و از فعالان حقوق زنان در آذربایجان به اتهام «تبلیغ علیه نظام» از طریق نوشتن مقالات و گزارشات از سوی شعبه 1 دادگاه انقلاب اسلامی تبریز به ? ماه زندان محکوم شده است.
آخرین جلسه رسیدگی به اتهامات خانم غلامی در 14 شهریور با حضور وکیل مدافع ایشان ، آقای محمد علی دادخواه برگزار گردیده بود که در آن جلسه خانم غلامی ضمن دفاع از خود ، اتهامات وارده را رد نموده بود.
شایان ذکر است شهناز غلامی مدیر وبلاگ آذر زن و عضو انجمن خبرنگاران زن (رزا) از سال 1368 تا سال 1373 به مدت 5 سال به دلیل فعالیت های سیاسی در زندان تبریز محبوس بوده و نیز در مرداد سال 1386 به مدت تقریباً یک ماه به دلیل شرکت در مراسم یک خرداد دستگیر و زندانی شده بود.
آرمان نیوز
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 2:21 توسط شهناز غلامی
|
گام های ناقضان حقوق بشر پرشتاب شده است»
رزا آژیریتوسط
«گام های ناقضان حقوق بشر پرشتاب شده است، به گونه ای که فرصت دفاع حذف می شود و فرصت گفتگو لغو.» اين آغازين جمله تازه ترين بيانيه مطبوعاتی کانون مدافعان حقوق بشر درباره نقض اين حقوق در ايران است.
حقوقی که به باور فعالان حقوق بشر، دولت ايران با امضای ميثاق های بين المللی، ملزم به رعايت آن شده است.
در اين بيانيه کانون به موضوعات مختلفی پرداخته شده است، از افزايش فشارها بر فعالان حقوق بشر در ايران تا جلوگيری از سخنرانی شيرين عبادی و حتی پروژه متروی اصفهان.
محمد علی دادخواه، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر در مصاحبه ای با راديو فردا درباره اين بيانيه و در پاسخ به اين سوال که علت اعمال فشارهای بيشتر بر مدافعان حقوق بشر از طرف دولت چيست، می گويد: «در يک نظام قانون مدار که سعی در توسعه کشور دارد، اصولا سعی بر اين نمی شود که مدافعان حقوق بشر را محدود کنند، قاعدتا هنگامی که بعضی ها از قانون می گريزند چنين تضييعاتی به وجود می آيد.»
در اين بيانيه، از جمله به جلوگيری و درنهایت لغو سخنرانی شيرين عبادی، برنده جايزه صلح نوبل ۲۰۰۳، از سوی ایران ومالزی، اعتراض شده است.
خانم عبادی قرار بود ۱۳ آبان ماه درنشست دو روزه دانشگاه کوالالامپور شرکت کند و در آنجا به سخنرانی بپردازد. اما این سخنرانی لغو شد.
محمد علی دادخواه، لغو سخنرانی شيرين عبادی را نقض حقوق انسانی می داند و در اين باره می گويد: «هم دولت مالزی و هم دولت ايران مفاد ميثاق مدنی سياسی را که تبيين کننده اعلاميه جهانی حقوق بشر است پذيرفته اند و نهايتا نمی توانند از حقوق انسانی به اين نحو جلوگيری به عمل بياورند.»
ديگر مسائله مورد اعتراض، حکم ۱۱ سال حبس محمد صديق کبودوند، روزنامه نگار و دبير سازمان حقوق بشر کردستان، محکوميت شهناز غلامی، روزنامه نگار در دادگاه انقلاب تبريز، محدوديت های اعمال شده درباره آداب و رسوم و عبادات اهل تسنن و جلوگيری از ساختن مسجد و نقض حقوق اقليت ها در ايران است.
در اين بيانيه همچنین به احداث مترو از خيابان چهارباغ اصفهان که بستر بناهای تاريخی سی و سه پل و ميدان نقش جهان است، اعتراض شده است.
اين اقدام که پيشتر مورد اعتراض جمعی از فعالان اجتماعی، اعضای تشکل های غيردولتی و شهروندان اصفهانی واقع شده بود، با بی توجهی مديران شهری روبه رو شد. پیش از این هم دادگستری اصفهان به توقف عبور تونل مترو از زير خیابان چهارباغ رای داده بود.
محمد علی دادخواه در باره اين بخش از بيانيه می گويد: «متروی اصفهان با وجود آنکه دستور دادسرا داشته است، يک مشت قانون شکن آمده اند و گفته اند ما [از زير چهارباغ] عبور کرده ايم. نهايتا اينها بايد پاسخگوی ملت در حال حاضر و در طول تاريخ باشند که چرا ميراث فرهنگی را معتبر ندانسته اند.»
محمد علی دادخواه با اشاره به بيانيه های پيشين و تاکيد بر اين مسئله که اين بيانيه بحث در انطباق و انحراف از قانون دارد، بازتاب آن را مثبت پيش بينی کرده و می گوید: «ما فکر می کنيم موثر خواهد بود چون مردم می بينند که چه کسی مطابق قانون صحبت می کند، يعنی انطباق با قانون دارد و چه کسی از قانون می گريزد يعنی انحراف از قانون دارد، بحث ما بر سر انطبق و انحراف از قانون است. راجع به بيانيه های پيشين بارها شده است که ما حرفمان را زده ايم و بالاخره خردورزان جهان اين انديشه ها را تاييد کرده اند.»
اعتراض ها به «نقض حقوق بشر در ايران»، درحالی ست که ايران همواره اتهام نقض حقوق بشر را رد می کند و عملکرد دولت را در چارچوب قانون اساسی می داند.
رادیو فردا
© 2009تمام حقوق این وبسایت بر اساس قانون کپیرایت برای رادیو فردا محفوظ است.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 2:11 توسط شهناز غلامی
|
مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران.
شهناز غلامی وبلاگنویس و روزنامهنگار دو ماه است که در بازداشت به سر میبرد و از وی خبری نیست.شهناز غلامی روزنامهنگار آذربایجانی و نویسندهی وبلاگ آذرزن از حدود دو ماه پیش بازداشت شده و هیچ خبری از وضعیت و محل نگهداری وی در دست نیست. محمدعلی دادخواه که در پروندهی قبلی این فعال حوزهی زنان به عنوان وکیل وی حضور داشت نسبت به وضعیت او اظهار بیخبری کرده و گفته است
که موکلاش تا کنون تماسی با وی نداشته است. بنا بر گفتهی دادخواه خانم غلامی در این دوره از بازداشت دارای اتهام جدیدی است و به دلیل اینکه نتوانسته است تا به حال از این وبلاگنویس خبری دریافت کند و خود وی هم تماسی نداشته، نمیتواند به عنوان وکیل او کاری کند.
شهناز غلامی پیشتر در اوائل پاییز 1387 بازداشت و به مدت دو ماه در بازداشتگاه اطلاعات و سپس در زندان تبریز در بند زندانیان خطرناک و معتاد زن به سر برد. وضعیت وی به گونهیی بود که مجبور به اعتصاب غذا شد. وی پس از آزادی محاکمه و به شش ماه زندان محکوم شد. اتهام او در پروندهی قبلی «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده بود.
شهناز غلامی دارای یک دختر کوچک و پدر و مادری مسن است و کسی را ندارد که پیگیر وضعیت وی باشد. همین امر سبب شده که بازداشت دوبارهی این وبلاگنویس و روزنامهنگار در هالهیی از سکوت و بیخبری باشد.
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 2:0 توسط شهناز غلامی
|
از طرف شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامي تبريزاحضاريه اي برايم فرستاده شد. و درآن احضاريه ازمن خواسته شد تا درساعت هشت و سي دقيقه صبح روز چهارشنبه تاريخ 13/6/87 خودم را به دادگاه معرفي كنم و نتيجه عدم مراجعه به دادگاه را جلب اعلام كردند.
كاركنان دادگاه انقلاب اسلامي تبريزدررابطه با علت ارسال اين احضاريه گفته اند كه اين احضاريه به دليل شكايت كاركنان وزارت اطلاعات ونيزسپاه پاسداران استان آذربايجان شرقي به من ارسال شده است.
دركيفرخواست تنظيمي اتهامات مرا چنين عنوان كرده اند:
"تبليغ عليه نظام به نفع گروه هاي مخالف نظام"؛ازطريق شركت در راهپيماي هاي غيرقانوني و تشكيل و شركت در جلسات غيرمجاز و كشف و ضبط اسناد ومدارك مكشوفه و نگارش گزارشات و مقالات درسايت ها و نشريات مخالف نظام".
من براي دفاع از آزادي ام، آقاي دكتر"محمد علي دادخواه" – سخنگوي كانون مدافعان حقوق بشر را - كه از جمله انسانهاي مبارز و آزاديخواه و برابري طلب و نيزاز وكلاء متبحر در رشته كاري خودش مي باشد را به عنوان وكيل براي خودم انتخاب كردم و درتاريخ 13شهريورماه به همراه ايشان به دادگاه انقلاب اسلامي تبريز مراجعه نمودم . قاضي مربوطه ابتدا ازمن خواست تا قبل از دفاع وكيلم از خودم در رابطه با اتهامات مربوطه دفاع كنم.
ابتدا آقاي قاضي با لحن پرخاشگرايانه وتحريك آميزي به من گفتند كه طبق مدارك موجود درپرونده كه اداره اطلاعات ازمن درراهپيمايي 1خرداد 1385 به دست آورده است، من درحالي كه پرچم آذربايجان مستقل را به دست داشته ام درراهپيماي شركت كرده ام.وبه اغتشاش و بي نظمي دامن زده ام .ودراين رابطه ازمن خواستند كه توضيح بدهم؟!
اما واقعيت اينطورنبود و من درجريان راهپيمايي اعتراض آميز يك خرداد كه نسبت به درج مقاله توهين آميزدرروزنامه ايران عليه هويت و فرهنگ و زبان مردم تورك انجام گرفته بود. اصلا درتبريز نبودم و دريكي ديگر از شهرهاي تورك نشين بودم ودرجريان راهپيمايي نيزمن اصلا پرچم آذربايجان را به دست نگرفته بودم واين اتهامي بي اساس و بي پايه بود كه قاضي به من ايراد مي كرد.
در رابطه با راهپيمايي 1خرداد گفتني ام كه من چند روز بعد از راهپيمايي؛ مقاله اي را تحت عنوان"شفاف سازي پيرامون حوادث يك خرداد 1385 در آذربايجان"را نوشته بودم كه به دليل نگارش آن مقاله و نيزايراد يك سخنراني اعتراض آميز نسبت به دستگيرشدگان و كشته شدگان و زندانيان 1خرداد درجلسه ملي مذهبي ها تبريز؛ به مدت يك هفته وهرروز به مدت 8 الي ده ساعت براي ادعاي توضيح درباره مقاله ام و نيز بازجويي در رابطه با فعاليتهاي مدني ام ازطرف كاركنان وزارت اطلاعات تبريز مورد بدرفتاري وشكنجه هاي رواني نيروهاي امنيتي قرارگرفتم.
اتهام دوم كه به من ايراد شد. شركت درراهپيمايي 1 خرداد 1386 بود و نوشتن گزارشي تحت عنوان "گزارش حماسه حضورسبز مردم آذربايجان دريك خرداد1386"؛ قاضي در اتهامي كه به من نسبت داد مرا مورد اعتراض قرارداد كه علاوه بر شركت درراهپيمايي بدون مجازوغيرقانوني در گزارشي كه نوشته ام چرادرآنجا ازآذربايجان تحت عنوان آذربايجان بزرگ ومستقل نام برده ام. وآيا منظورم درآن نوشته مفهومي تجزيه طلبانه نبوده است ؟!
من درپاسخ به ايشان گفتم كه منظورم ازاستعمال اين لغات به معناي آذربايجان آزاد و غيروابسته به مركز بوده است و كلمه بزرگ را به معناي با شكوه درج كرده ام و نه آنچه شما از آن استنباط مي كنيد.
در رابطه با اين موضوع لازم مي دانم ،بگويم كه من به دليل شركت درآن راهپيمايي علاوه براينكه مورد ضرب و شتم شديد پليس قرارگرفتم واز ناحيه سرودست و پا دچارمصدوميت شده بودم . به مدت چندين هفته حالت تهوع و سرگيجه و سردرد هاي مدام داشتم.و بعد از حدود دوماه ازجريان شركت درراهپيمايي،توسط نيروهاي اطلاعاتي و امنيتي بيش از يك ماه مورد تهديد هاي تلفني قرار گرفتم وآخرسرهم دراواخرمرداد ماه سال 1386 توسط گروه هاي فشار كه به درخانه ما آمده بودند. دستگير شدم و به مدت تقريبا يك ماه درسلولهاي انفرادي زندان تبريزبازداشت شدم.تا آنكه بعدا با سپردن وثيقه به طورموقت اززندان آزاد شدم.
اتهام سوم من دررابطه با مقاله اي بود كه من دررابطه با مسائل مربوط به حوزه زنان نوشته بودم .كه عنوان آن مقاله " دستاورد ما از8 مارس 1385 درآذربايجان" بود، قاضي معترض بود كه چرا من درآن مقاله گفته ام ؛ تبعيض وناعدالتي جنسيتي و نيزخشونت اعمال شده نسبت به زنان بويژه زنان قوميت ها به مراتب بيشتراز زنان سايرمناطق كشوراست و ايشان سوال كردند كه آيا واقعا چيزي به نام نابرابري جنسيتي واعمال خشونت دررابطه با زنان در نظام جمهوري اسلامي ايران وجود دارد كه شما به آن اشاره كرده ايد؟!
من به آقاي قاضي گفتم ما دلايل محكمي ازتحميل خشونت و ناعدالتي جنسيتي كه در رابطه با زنان جامعه ما اعمال مي شود ،پيش رو داريم و مي توانيم با استناد به آن ادله ، نمونه هاي بارزي از نابرابري را برايتان به نمايش بگذاريم. . مسئله "كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان" و داستان بايگاني شدنش دركميسيون زنان مجلس دوره هفتم ، و نيز تلاش برابري خواهان جنسيتي براي"جمع آوري يك ميليون امضاء" درسراسركشور براي ايجاد تغيير در قوانين تبعيض آميز و برخورد خشن و غيرمنطقي با فعالان كمپين در طي ماهها و سالهاي اخير و درحال حاضر نيزبردن لايحه ضد خانوده به مجلس شوراي اسلامي و تلاش براي قانوني و رسمي كردن مسئله تعدد زوجات براي آقايان ونيزگسترش صيغه يا متعه درجامعه و گرفتن حق حضانت از مادران وده ها و صدها نمونه ديگر كه اگرلازم با شد مي توان برايتان به عينه مثال آورد.همه و همه نمونه هاي بارزي از سلطه فرهنگ قيم مابانه و پدرسالارانه و اعمال خشونت و ناعدالتي جنسيتي نسبت به زنان سرزمين ماست. و من به عنوان يك ژورناليست و فعال حوزه زنان متاسفم كه كلمات هرگز قادر نيستند تا عمق فاجعه انساني را كه شما نسبت به زنان و مردان ما اعمال مي كنيد را، بيان كنند ومن واقعا ازآن جهت شرمنده ام كه با نوشته هايم چه درمقالات و چه درگزارشاتم تنها توانسته ام گوشه كوچكي ازآن همه ننگ و رسوايي را كه كارگزاران حاكميت اسلامي باني و موجد آن هستند،را براي خوانندگان و مخاطبانم به نمايش بگذارم.
اتهام چهارم كه به من ايراد گرديد. مقاله اي بود كه تحت عنوان "انحصارگري ونقش آن درايجاد بحران هاي اجتماعي - سياسي" نوشته بودم .قاضي پرونده مي گفت شما درآن مقاله نوشته ايد كه بعد دوران هشت ساله اصلاحات و بازشدن سوپاپ اطمينان توسط اصلاح طلبان داخل حاكميت، با انتخابات فرمايشي دوره نهم رياست جمهوري و نيزانتخابات هفتم مجلس شوراي اسلامي و درنتيجه يك دست شدن حاكميت و به قدرت رسيدن عوامل ارتجاع، وضعيت سياسي - اجتماعي كشور به سمت امنيتي شدن ونظامي گري به پيش مي رود....وي درآن مورد از من مي خواست تا برايشان درباره كيفيت اين مسئله توضيح بدهم؟!
من به ايشان گفتم كه اين ديگر مثالش"اظهر من الشمس"است. اينكه در دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد چه برسرمردم ما آمده است و تا چه اندازه فضاي سياسي – اجتماعي كشور منقبض شده است. واضح مثل روشنايي آفتاب است. همه فعالان سياسي داخل و خارج كشوروحتي خود نيروهاي داخل حاكميت- مثل آقايان هاشمي رفسنجاني و كروبي و خاتمي و غيره كه خودشان نيزازعوامل پايداري ارتجاع حاكم به شمار مي روند.- بارها به ايشان در رابطه با رفتارهاي مخاطره آميزشان تذكر داده اند و مي دهند.پس چرانبايد انتظارداشته باشيد تا ما روزنامه نگاران و فعالان مدني كه خارج ازحاكميت هستيم و به عنوان دگرانديش مطرح شده ايم،ايشان را نقد نكنيم.
بعداز دفاعيه من ؛ وكيلم آقا ي"محمد علي دادخواه" به دفاع ازمن پرداختند و گفتند كه بر اساس اصل 27 قانون اساسي برگزاري هرگونه راهپيمايي كه با حمل سلاح نباشد، آزاد اعلام شده است. كسي را نمي توان به دليل شركت در راهپيمايي ونيز تشكيل جلسات ويا شركت درجلسات مجرم اعلام نمود. مگر آنكه درآن تجمعات برخلاف مبنايي مذهب اسلام رفتارشده باشد. كه درهيچ يك از موارد مورد استناد چنين امري مشاهده نمي شود. و به كاربردن لفظ غير قانوني بدوراز ضوابط مورد نظرمقنن است. پس از نظر نگرش عنصر قانوني موارد مندرج در پرونده بويژه اعلانات وزارت اطلاعات فاقد وجاهت قانوني است. و بايد دقت نمود كه وزارت اطلاعات جزء قوه مجريه است نه قوه قضاييه.
درميراث ارزشمند اسلام آمده است كه مي گويند:
"يستمعون القول، فيتبعون احسن."
اين به اين معناست كه براي داشتن جامعه اي ايده آل بايد نظرات متفاوت را شنيد وازبين آنها برترين راي و ايده را انتخاب نمود.به عنوان نمونه در قرن چهارم هجري كه تا حدود زيادي مردم آن دوره از تاريخ از ابراز عقيده آزاد برخوردارشدند برترين انديشمندان اسلامي همچون بوعلي سينا ،ابن نديم و محمد زكرياي رازي ، ابن خلدون و....در ايران تولد و رشد يافتند.
از موضع نگرش قانوني نيز چون دولت ايران "كليات كنوانسيون ميثاق حقوق بشر" را پذيرفته است و درآن اعلاميه آزادي بيان تضمين شده است و براساس اصل 9 قانوني اساسي معاهدات خارجي حكم قانون داخلي را دارد و نمي توان به هردليل و سفسطه اي از اجراي آن سرباز زد و شانه خالي كرد. از نظر من بيانات ونوع عملكرد سياسي - اجتماعي موكل من نه تنها قابل مجازات و زندان و.. نيست بلكه درخور تشويق نيز است. ضمن آنكه اصل 8 قانون اساسي بر امر به معروف و نهي از منكر پاي فشاري كرده است. در اين اصل هركس به جهت برخورداري از نوع نگرش خود به موضوعات اجتماعي – سياسي مي تواند به تجزيه و تحليل بپردازد.
موكل فردي است كه به قانون اساسي معتقداست. شما از خبرنگار مردمي و پژوهشگر مسائل اجتماعي- سياسي چه انتظاري داريد . وي نظرات خود را به عنوان يك زن مسلمان ابراز داشته است. بياييد و افرادي نظير ايشان را در تنگنا قرارندهيد. ضمن آنكه اصولا جلوگيري از اقدامات روشنگرانه اين افراد حاصل ناگواري براي جامعه ما خواهدداشت.اجازه آزادي بيان از جمله اصول اوليه و فطري است كه قدرتمداران بايد به آن متوجه باشند.
از سوي ديگراصل 8 قانون اساسي ،به شهروندان جامعه اجازه مي دهد تا به امر به معروف و نهي از منكراهتمام ورزند وبه همين دليل آنچه را كه شما در نوشته هاي موكل من تبليغ عليه نظام دانسته ايد در واقع ازنوع همان انتقادي است كه دراصل 8 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به همه شهروندان اجازه آن داده شده است.
نكته بسيار مهم كه ازرياست دادگاه توجه به آن را خواستارم اين است كه در رابطه با اتهام موكل من كه "تبليغ عليه نظام" عنوان شده است بايدگفت كه "تبليغ" بر وزن تفعيل افاده تكرار وتمرين و استمرار را دارد به همين دليل موضع منفرد و تنها را هرگز نمي توان به باب تفعيل برد .ديوان عالي كشور در موضع مربوط به "مجله ايرانمهر" پذيرفته است كه "تبليغ" افاده استمرار را دارد لذا نمي توان موضوع "تبليغ" را درباره ايشان بيان داشت.
حريم خصوصي افراد در برابرقانون محترم است، دادستاني حق تجسس ندارد وي نوشته اي را كه نه انتشار و نه چاپ كرده و نه به نشريه اي ارسال كرده است شما آن نوشته را به عنوان مدرك عليه ايشان مطرح مي كنيد. ازمنظر "فقه اماميه" افشاء فحشاء خود جرم است .كدام عدالت مي گويد كه شما بيايد وآنها رااعلم كنيد.
تخلفات تحقيق كنندگان پرونده در- تفتيش و بازرسي خانه موكل من وآوردن خصوصي ترين ، محرمانه ترين و شخصي ترين مدارك وي به اداره اطلاعات و سپس پرونده سازي عليه ايشان- چنان گسترده است كه جستجوي بيش ازاين را برنمي تابد.دفاعيه ايشان درزمينه اعتقاد و باورشان به عدالت و آزادي و نوع دوستي نشان دهنده علاقه ايشان به پيشرفت ونجات جامعه دارد.با توجه به شخصيت موكل كه بانويي فرهيخته وآزاد است وبرابر ماده 132در باب ادله دعوا و مستندات ارائه داده شده كه امكان رد آن وجود ندارد و با توجه به اتهامات مطروحه كه در كل فارق از وجاهت عقلي و منطقي و قانوني است و براساس مستندات مربوط به پرونده موكل كه نشان مي دهد ،ايشان هيچ سوء نيتي نداشته است و ازآنجا كه متكفل فرزند صغيرخود نيزمحسوب مي شود ازمحضر دادگاه محترم تقاضاي برائت موكل خود را مي كنم.
تبريز- شهناز غلامي
گوناز تی .وی
+
نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 1:51 توسط شهناز غلامی
|